a melted snowman

روبروم یه پنجره دارم. با قاب سفید، و یک کرکره ی سفیدتر که بین دو جدار شیشه قایمش کردن. بعضی وقت ها می بندمش و اتاق رو تاریک می کنم. بعضی وقت ها هم بازش می کنم و از لای فاصله هاش، یک تصویر برفی راه راه می بینم. این طرف پنجره زبان رسمی فارسیه و هوا گرمه، اون طرفش به یک زبان عجیب حرف می زنند و خیلی هم سرده. در کل پنجره ی خوبیه.

 

پ.ن: دلم یکم خودکشی می خواد. حیف که اگه پشیمون شی کنترل+زد نداره.

/ 0 نظر / 8 بازدید