! Threat detected

هنوز از گرد راه نرسیده و خودش را نتکانده؛ داشت برایم می برید و خودش هم می دوخت.  درست مثل همه ی زن های دیگر.  که همین که می فهمند یا حس می کنند یا پیش بینی ها این طور نشان می دهند که مردی مال آن هاست؛ شروع می کنند از دوش مردک بالا رفتن.  یعنی می نشینند روی شانه هایش و پاهایشان را هم از دو طرف گردنش به شکل تحقیر آمیزی آویزان می کنند.

می خواهم بگویم من که تصور نمی کنم زنی - حالا هر چقدر نجیب و صاف و ساده و روراست- حاضر باشد از این حق خدادادی اش صرف نظر کند و هنوز چیزی نشده، از دوش مردی که او را گرفته تا دستش را بگیرد و کنارش احساس کند برای خودش کسی شده، نخواهد بالا برود.

دست کم، من که نشده هیچ وقت توی فیلم های تاریخی یا جایی؛ دیده باشم مردی توی کجاوه نشسته باشد و چهار تا زن گردن کلفت ببرندش این طرف و آن طرف.  اما بیشتر از هزار بار دیده ام آن کسی که پرده ی توری این کجاوه ها را می زند کنار و بادبزنش را تکان می دهد که حمال ها بایستند تا او بتواند دستش را بدهد بیرون و نامه ی معشوقه اش را بگیرد؛ زن است. و زن خوشگلی هم هست.  که هزار تا خاطرخواه دارد و حتی برادرها؛ به خاطرش روی هم شمشیر می کشند و عین خیالشان نیست که از یک پدر متولد شده اند.  از یک مرد بی نوایی مثل خودشان.  که یک زن؛ روی شانه های او هم نشسته و پاهایش را هم به شکل تحقیر آمیزی از دور گردنش آویزان کرده!

می خواهم بگویم؛ این قدر خرند بعضی مردها.

 

کافه پیانو - فرهاد جعفری

/ 0 نظر / 9 بازدید